الشيخ أبو الفتوح الرازي
70
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آوردمى كه از من قبول كردى ، و لكن با تو جز راست ( 1 ) نتوانم گفتن ، چه اگر جز راستى ( 2 ) گوييم تو را به وحى معلوم كنند و من با تو جز راست نتوانم گفتن ، مرا هيچ عذر نبود جز تواني و تكاسل ، و اميد مىدارم كه براى آن كه من با تو دروغ نگفتم خداى تعالى توبهء من قبول كند . [ 121 - ر ] و مرا عفو كند . رسول - عليه السّلام - روى به قوم كرد [ و گفت : ] ( 3 ) امّا هذا فقد صدقكم الحديث ، امّا اين مرد راست بگفت . آنگاه مرا گفت : بر خيز و برو تا خداى را در تو چه حكم است . من برخاستم و از مسجد بيرون آمدم ، قوم من روى در من نهادند به ملامت و مرا گفتند : چرا عذر نخواستى كه پيغامبر از تو قبول كردى چنان كه از ديگران ، و براى تو استغفار ( 4 ) كردى و چندانى بگفتند كه من بر آن گفتن پشيمان شدم ، و خواستم تا بروم و خويشتن را دروغزن كنم و از آن قول باز آيم . دگر باره گفتم : على [ كل ] ( 5 ) حال ، راست به از دروغ باشد ، و اگر در دروغ نجاتى بود در راست بهتر بود و از آن جا برفتم . رسول - عليه السّلام - صحابه را گفت : با ايشان هيچ سخن مگوييد ( 6 ) و اختلاط مكنى و از آن ( 7 ) هجران ( 8 ) نمايى ، كس گرد ما نگشت و با ما سخن نگفت و جواب سخن ما باز نداد . من سخت دلتنگ شدم و چنان دانستم كه جهان تاريك و متغيّر است و پنداشتم خانهها ( 9 ) و منازل نه آن است كه بود ، و من به نماز در مسجد مىشدم و رسول - عليه السّلام - به گوشهء چشم به من ( 10 ) نگريدى و روى بگردانيدى ، و زنان ما از ما هجران كردند و من و اصحابان من در دلتنگى و گريه و جزع مانديم تا من شبى برخاستم و به بام سراى پسر عمّم فرو شدم از دلتنگى و بر او سلام كردم ، مرا جواب نداد و چندان كه با او سخن گفتم ( 11 ) جوابم نداد [ او را گفتم : به خداى بر تو ، تو نمىدانى كه من خداى و رسول را دوست دارم ! جواب نداد تا ] ( 12 ) دوم بار ، سهام بار ( 13 )
--> ( 1 ) . آو ، آج ، بم ، مج : راستى . ( 2 ) . آو ، آج ، بم : راست . ( 12 - 3 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد . ( 4 ) . آو ، آج : استغفارى . ( 5 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء مج ، افزوده شد . ( 6 ) . مل ، مج : نگوى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ايشان . ( 8 ) . آج ، مج ، لب : هجرت . ( 9 ) . اساس : خانها / خانهها . ( 10 ) . آو ، آج ، بم ، لب : در من . ( 11 ) . آو ، آج ، بم ، لب پاسخ نكرد و . ( 13 ) . آو ، آج ، بم ، لب : دو سه بار .